ذکرش...
آورده بودنش آن بالاي بالا؛ بالا كه ميگويم يعني همان بام٬ برج دارلاماره! و گفته بودنش زيادي حرف ميزني؛ زيادي زندهاي!
حكما! از آن بالا هيچچيز را نميديد؛ حكما! تنها دلش براي نرساندن خبري كه «ديگر نيا...» آشفته ميشد؛ حكما! دلش به ياد قدمهايي كه به سمت سرزمين چشمهاي ناپاك نزديك ميشد به شدت ميتپيد؛ حكما! در دلش نفرين ميكرد اين اهل ناپاك عهدشكن بيوفا را كه سابقهاشان را از مدتي پيش از اين سراغ داشت، حكما! دلش باز به اينجا كه ميرسيد؛ صداي "او" را ميشنيد كه... «هميشه گريزي به خوبي هست؛ بايد اميدوار بود جناب سفير!»، حكما! در دلش يك بار ديگر ميخواست كه ببيندش كه بگويدش... «اهل ناپاك را چه به گريز٬ آنهم به خوبي چون تويي عزيز!» ...
آورده بودنش آن بالاي بالا؛ بالا كه ميگويم يعني همان بام٬ برج دارلاماره! همانجايي كه انداخته بودنش پايين، همانجايي كه سرش را از تنش جدا كرده بودن، همانجايي كه چشمهاي اهلش عادت به ديدن پيكرهاي بيسر داشتن!
حكما! دلش... نه! ديگر دلي نداشت كه در غربت بگيرد يا اصلا نفريني بكند يا حتا بخواهد كه يكبار ديگر ببيندش...
نه! ديگر دلي نداشت... كه تمام دلش را گذاشته بود و آمده بود كه... سفير "او" شده بود... كه "مسلم" تسليم شده بود...
---
پر بيراه هم نيست! حتا اگر هم گمان نبري كه «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» و حتاتر كه باز هم گمان نبري كه حركت آن روز آقاي سفير امام عشق در ماه مبارك رمضان آغاز شد و تو هم فيالحال مشرف حضور در چنين ضیافتی شدهاي اما ...
حكما! اما ميتواني كه گمان ببري – رسيدن تا يقين هميشه سخت است! – كه برجهاي این شهر دارند آن قدري ميشوند كه اين روزها دلت هواي جناب سفير را كرده باشد كه به ياد "مسلم بن عقيل" افتاده باشد!
هنوز هم گرچه ...«هميشه گريزي به خوبي هست؛ بايد اميدوار بود جناب سفير!»
دل از همه ببر و تنها به ذكر -ياد- "او" بپرداز... (سورهي مباركهي مزمل/آيهي 8)
مخاطب آن پايين – دوم شخص مفرد- همانجايي مثل پينوشت؛ تنها "من" است!
گاهی خلوتها - اگر - خلوتتر شوند نیاز به خلوتکدهای پیدا میشود که اهالیاش اهل شده باشند و به تبع آن در خلوت آنکه اهلش شدهاند بزیند. حالا چه در خواب و چه در بیداری. که خواب فرا رفتن از واقعیت است و هم سو شدن با رویاهایی که بعضیهایشان گم شدههای آدم هستند. وقتی که بند ننویم را میبستند کسی در گوشم زمزمه میکرد " قامت السموات بالعشق " او میتوانست عاشق خوبی باشد اما در خوابها گم شد ...