اين‌جا همه‌چيز خوب است اگر تنها اين چند برگ و اين قلم براي من باشد و حتا اگر تنها سهمي از زنده‌گي همين باشد هم كفايت مي‌كندم كه بگويم؛ اين‌جا همه‌چيز خوب است!

 

اما تو خوب مي‌داني كه خيالم راحت نيست؛ خيالم ديوانه‌ي اتفاق است...

 

ديوانه‌ي تلوتلو خوردن ميان حجمه‌ي سنگين روح و جسم كه اين‌روزها چه‌قدر این حجمه‌ي سنگين را دارد كه هي سبك‌تر مي‌كند اين دردهاي تازه از راه رسيده‌ام؛ دردهاي دوست‌داشتني‌ام!

 

هميشه از آسوده‌گي ترسيده‌ام؛ انگار كه طعم تلخ و گس فراموشي دارد اين آسوده‌گي كه من هيچ نمي‌خواهمش!

 

بنازم آن‌كه قابلم مي‌داند براي نزول درد؛ براي اتفاق­هاي كشنده!

 

... دلم يك تصادف جدي مي‌خواهد!

 

 

---

 

 

آسمان را ديده‌اي با آن‌همه بزرگي‌اش اما تا وقتي كه از حجمه‌ي تراكم ابرهاي ورقلميده‌اش نتركيده و نغريده و بعدتر نباريده؛ نتوانسته كه رنگين كمان بزند؛ نتوانسته كه آبي آسماني بشود!

 

 

*و اذا انعمنا علي الانسان اعرض و ناجانبه و اذا مسه الشر فذو دعاء عريض! – سوره‌ي مباركه‌ي الشوري، آيه‌ي 51.