مي‌داني من فكر مي‌كنم اسم‌ها خيلي مهم‌اند. اصلن از اول اين اعتقاد به اسم را داشتم. يعني تا آن‌جا كه يادم مي‌آيد اسم خودم را دوست داشتم. از همان بچه‌گي حتا!

الآن هم دوستان نزديك‌م حتا آن‌هايي كه مثلن تو گودر دنبال مي‌كرديم هم را، ديده‌اند و مي‌دانند حسي را كه به نوشته‌ها، اشعار و اشاراتي كه به «ليلا» دارم من چه‌گونه است.

 

يعني اين آواي «ليلا» از همان اول براي‌م قشنگ بود، دوستش داشتم. حتا از همان وقتي كه حجتي هم براي قشنگي اسمم نداشتم اما اين آوايش را دوست داشتم آن‌قدر كه مثلن وقتي با كسي آشنا مي‌شدم دوست داشتم زودتر بگويد اسمت؟ تا بگويم؛ ليلا!

 

اسم‌ها مهم‌اند، مهم‌اند كه معشوق و معشوقه‌ات چه نامي دارد كه هي تو قرار است چه آوايي را با چه حسي صدا بزني. بايد مثلن پسوند «من» به اين اسم بيايد. بايد حس خوبي بهت بدهد اين اسم، حسي كه هي از تكرارش خسته نشوي كه هي هر بار كه صدايش مي‌كني حتا از آوايي كه در هوا پراكنده مي‌كند اين اسم، دلت غنج برود!

 

مي‌شود اين‌طور هم فكر كرد كه حتا اسم نشان از ريشه و عقبه‌ي خانواده‌گي صاحبش هم دارد، اين‌كه اين اسم را چه سطح تفكر و سليقه و فرهنگي انتخاب كرده و با چه نيتي، مهم است.

پس اسم هم مي‌تواند جزء همان ابعاد وسيع شناخت طرف مقابلت هم به حساب بيايد يك‌طورايي!

 

حالا من كه اين‌طور فكر مي‌كنم اقلش!

 

...

مهم است كه اسمت را قبل‌تر چه كسي صدا كرده‌،

مهم است كه با چه حسي با چه وابسته‌گي، اسمت را صدا كرده‌اند،

مهم است كجا هي اسمت را مي‌آورند،

به كدام آدم نسبتش مي‌دهند،

 

نمي‌دانم از كِي بود كه آواي «ليلا» شيداترم كرد كه بيش‌تر از قبل‌م دوست‌ش داشتم،

شايد از آن‌جايي كه بالاي سكوي مدرسه‌امان به «فاطمه»‌ها هديه مي‌دادند،

شايد آن‌جا كه توي دل‌م خواست كه سهمي از نام «مادر»م هم كاش براي من بود،

شايد همين‌جا بود كه فكر كردم؛ ...

 

با خودم فكر كردم مهم است كه اسم‌م را قبل‌تر از من چه كسي با چه حس و وابسته‌گي و نسبتي صدا كرده است،

 

مهم است براي‌م كه آواي «ليلا» از گلوي چه كسي با چه حسي و وابسته‌گي و نسبتي در فضا پراكنده مي‌شده است؛

 

چشم‌هام را مي‌بندم و آواي «ليلا» را از سرخ‌ترين و گل‌گون‌ترين و مجنون‌ترين گلوي دنيا مي‌شنوم؛

 

«ليلاي حسين»!

 


---

 

هر شب توي گوش‌م كسي نجوايي دارد،

كسي از آن سوي خيال صدايم مي‌زند،

كسي كه با آواي رازآلود شب آشناست و ...

و خيل خيال‌ است كه مي‌بردم تا به سوي تو، سوي دوست!

 

... راستي كه؛ چه‌قدر بوي ماه مي‌دهي تو!

 




*گفت؛ ليلاي تو مجنون شد و مجنون تو ليلا!

و هم‌واره در برابر ليلا جنون كم است ...