بدخیال خوشی­ست، می­دانم اما چاره­ای هم نیست انگاری! فکرش هم با خنده­ای گزنده کام دل­م را چه بد تلخ می­کند این­روزها!

 

درست این­روزها که به فکر جست­وجوی حضرات "عمار" خو بودم، عمار پیدا نکرده باید به دنبال جناب "مختار بن ابی عبید ثقفی" باشم!

 

---

 

کجاست دست مردی از جنس مختار بن ثقفی که شمشیر انتقام قاتلین حسین را در کاروان زمان تنها به مشت گره­خورده مرگ بر ... و حضور در یک راه­پیمایی به حق، تیز و خلاصه نکند؟!

 

کجاست مردی که نهراسد از آن­چه که با بصیرتش، حق ستم به ولایت­مداری را بی­هیچ تردیدی از حریصان و "سردمداران سازندگی و اصلاحات" قدرت و ثروت باز پس گیرد؟!

 

کجاست آن­که نه تنها می­گرید بر خونی که به ناحق از ثارلله ریخته شد که علاج این عمق مصاباً بمصیبته مصیبة ما اعظمها و اعظم رزیتها فی السلام و فی جمیع السموات و الارض را با خون به قصاص می­نشیند؟!

 

... کجاست جناب مختار بن ابی عبید ثقفی؟!

 

 

 

کوفیان با مشاهده کاروان اسراء، منقلب شده و شروع به گریه و زاری نمودند و نوحه­ها سردادند، در این حال امام سجاد؛ علی بن الحسین – علیه­السلام – فرمودند: "آیا این شما هستید که نوحه­سرایی می­کنید و گریه سر داده­اید، پس چه کسی ما را کشت؟!"

لهوف- سیدابن طاووس – نقل 231

 

 *مختارم آرزوست!