همهچيز تلخ است! مثل؛
چاي شيرين تمام صبحهايم!
خورشيد ميآيد و تو هنوز اما نه!
---
وقتي در ميان اينهمه شلوغي و همهمههاي تهوعآور
در حضور لبخندهاي تصنعي و
گريههاي حقير خفته در ديوارهاي سيماني اينجا
پيدايت نميكنم ديگر؛
انگار كه گم ميشوم و
تمام نگاههاي آشنا در چشمم ميميرد و
دنيا زير پاهايم تمام ميشود؛
به آخر ميرسد!
دستم را بگير؛
تا خيالت، تا آسمان ببر مرا!
*غمي هست...
بله! من متأسفم؛ نه از اينكه امروز آقاي دكتر محمود احمدينژاد آن قداستي را كه برايم تا ديروز كه نه تا 27 تيرماه داشت؛ ديگر ندارد كه هدف و آرمان ما بزرگتر از آنيست كه با به انحراف كشيده شدن وسيلهاي چون ايشان برايش بشود تأسف خورد! اما متأسفم كه اين "مرد" پرتلاش و خدوم يادش رفت كه 24 و نيم ميليون رأيش را به پشتباني "ولايتمدار"ياش كسب كرد و نه تنها به پاس مردمي بودن و البته تلاش و خدمات غير قابل اغماضش!
اما؛
من اگر صدهزار بار ديگر به 22 خرداد برگردم؛ باز هم به آقاي دكتر محمود احمدينژاد رأي خواهم داد و بس كه آنروزها؛ ايشان را در آن معركهي دينفروشان متظاهر، همسو با ارزشها و آرمانهايم ميديدم و البته هنوز هم ميبينم!
من اگر صدهزار بار ديگر به 22 خرداد و حواشياش برگردم؛ بازهم از منش و رفتار خياباني! و ضد انقلابي عاليجنابان سبزلجني و طرفداران سلطنت اصلاحطلبي سكولاريزم داخلي و البته خارجياشان! معترض كه نه؛ متنفر خواهم ماند!
من اگر صد هزار بار ديگر به 22 خرداد كه نه؛ به هر خرداد پر از خاطرههاي پرهراس اين سالها كه نه؛ ...
... من اگر صد هزار بار ديگر به تمام لحظاتي كه قد معرفت ارزشها و آرمانهايم به شاخصههاي آرماني "آقا"يم گره خورد، برگردم؛ تا هميشه از ارزشها و آرمانهايم دفاع كرده و رأي ميدهم؛ نه به اشخاص!
دكتر محمود احمدينژاد يك شخص است!
---
شايد اگر جز شما؛ آقاي دكتر محمود احمدينژاد! كسي ديگر به تأخير ميانداخت اين اطاعت امر از "آقا"يم را؛ امروز دلم اينقدر تأسف نميخورد!
*«خدايا! به ما اسلام ناب آمريكايي عطا كن
تا از هر اتهامي مبرا باشيم!»
