تبليغاتX
سی صد و سیزده بهشتی
 

انگار قرار است هر جا قراری باشد ٬ عطری از سیب سرخ تو هم آن جا باشد . این جا بیابان است و تا چشم کار می کند خاک است و خاک ... می گویند آدم را در این جا بخشیده اند و ابراهیم هم مناسک حج را در این مکان شناخته است اما این عطر دل انگیز سیب ! از آن زمزمه های گریستن توست که فضا را این چنین فرشته باران کرده است . اصلا این خاک نیست ٬ آسمان است که به حرمت لحظه های اعتراف تو به خاک نشسته است « تو پناه گاه منی ٬ به هنگامی که راه ها با همه ی وسعت ٬ بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد . و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شده گان بودم و تو مرا از خطاهایم باز می داری و اگر پرده پوشی تو نبود از رسوایان بودم... »

 

این روزها لحظات بی قراری هم همراه شدن با اعترافات سید شباب اهل بیت آقا اباعبدالله (ع) شده است و اگر چه دعای عرفات را حاجیان در صحرای عرفات می خوانند اما سقف این دعا آسمان است و رحمت بی کران الهی ٬ آسمان را بر بالای سر تمام دل پاکان گسترانیده است . کافیست فرشی از حضور پهن کرده و نگاهی به آسمان انداخته و شروع به خواندن عرفه کرد ٬ آن وقت است که ریه های بودن پر از عطر سیب می شود ...

 

فرقی هم ندارد کجا باشد ٬ می تواند قطعه ای از طلاییه و خاک متبرک به خون ریخته شده ی عاشقان خمینی (ره) باشد و یا حتی در گوشه و کنار همین شهر خودمان ٬ اگر حضور در کربلا هم باشد که ... هر چند کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا . باقی دعا و زلالی دل . ان شالله ...

 

می دانم امروز دوشنبه است و عرفه ی جد بزرگوار هم پنج شنبه اما چه می شود کرد ٬ هول برم داشت که نکند که نباشم . آخر گاهی فکر می کنم چه قدر می شود که من نیستم ! استخوان بودنم درد می کند ٬ گمانم دچار آن رگ پنهان رنگ ها شده ام ... و باز هم چه می شود کرد ٬ این روزها عجیب بوی سیب می آید ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط لیلا سادات باقری  | 

 

اين آرامش هم عجب عجيب است و آرام . لحظات آرام ، در آرامش مي گذرند و  اگر چه هميشه همه چيز در گذر است اما حالا كه به آرامي در خزان مي گذرند گويي گذشتن هم زيبا و آرام شده است !

 

شايد هم يكي از لطف هاي اين خزان آبی ! براي من انار آن باشد ؛ ديشب آسمان بارشش گرفته بود ، پنجره ي اتاقم را باز كرده بودم ؛ بوي  باران می آمد و البته سرما ... انار و  شعر و سکوت شب و ستاره بازي من و ... اصلا يك دنيا خودم و دلم ... تنهاي تنها با آرامشي از حضور هميشه ي او ...

 

اين روزها آرامند ، تصميم ها نيز آرام گرفته و عمل مي شوند . شادي من و دل زيباست و آرام ...

 

 

 

---

 چه تنهايي ژرفي ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط لیلا سادات باقری  |